شكايت ازخدا
'
|
خلقت من در جهان يك وصله ناجور
بود
من كه خود راضي باين خلقت نبودم زور بود
وز عذاب خلق و من يارب چه ات منظور بود؟
مقصدت از خلقت من سير شر و شور بود؟
فرض ميكردي كه ناقص خلقت يك مور بود
اي فلك گر من نميزادي اجاقت كور بود؟
ديدن هر روز يك گون رنج جوراجور بود
تير و بهرام و خور و كيوان همه بي نور بود؟
قالبي لازم براي ساخت يك گور بود
گر خدائئ هست ز انصاف خدائئ دور بود
مقصد تو ز آفرينش مبلغي قا ذ ور بود؟
هر يكي از بهر كار ديگري مامور بود
از چه كرد اين آفرينش را مگر مجبور بود؟
|
. . (عشقي)